X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1391
در عجب

بسمه تعالی

در عجبم از...  

جوان خوبی است ...می شناسمش صدایش میامد که داشت با طعنه  به دوستش گله می کرد که تلویزیون زیر نویس کرده 22 بهمن ماه عید غدیر ملت ایران است که با ولایت تجدید بیعت می کنند ...چند دقیقه بعد نوشته عید قربان ملت ایران است که ....

شوخی شوخی عقب افتادند...شوخی شوخی عید غدیر برایشان شده عیدی گرفتن صرف از سادات..شوخی شوخی عید قربانشان شده تعطیلی کاری و شمال ... حالا فوقش گوشت قربانی

عموووو کجاااایی که عیدی می دهند تا بیعت را یادآوری کنند...کجایی که طعنه طعنه یک هو آدم به خودش می آید می بیند لشگر اینقدر بزرگ بوده ما تهش داشتیم شوخی می کردیم با زیرنویس سرش خیمه ها را هم

در عجبم چه ساده آدم ها شوخی شوخی سر خود را به درس گرم می کنند و از همه چیز وا می مانند

 

 

++: عید غدیرمان مبارک! شوخی شوخی بی عیدی عید عید نمی شودها..منتظریم تا سیدعلی عیدی مان را در کاسه مان بگذارد.... از یک جوان خوش ذوق که یک ماژیک و یک بغل مقوا آورده بود ماِیک گرفتیم و نوشتیم عیدی مان چ باشد..شاید هم شد:"آرزووومه علی اکبر تو باشم" حالا مگر می چسبید این نوشته به پلاکارد ..با ابتکار ایرانی !مان سیم از روی زمین برداشتیم و به عبارتی تف چسبانش کردیم....کاش عکسش  را گرفته بودم ..یک طرفش نوشته ما تا آخر ایستاده ایم با تمثال شهدای علمی که با انگشت مبارک هر سه در سه زاویه نگه داشته شده اند و در پشت این مقوا هم ضمیمه شده ...کلا با یک شصت چ کارها می توان کرد! در عجبم ...

++:پیلمبر اکرم اف بر کسی که یک روز خود را برای تعلیم دین خدا نگذارد