X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 13 فروردین‌ماه سال 1391
ای پیش پرواز کبوووترهای زخمی

امروز فیلم نفوذی را دیدم  

..... 

 

خیلی گران بوووود...این همه ایثار ...این همه لاله های ما ....این ها خیلی گران است...گران تر از هرچه ما بتوانیم و بکنیم ....که نمی کنیم .... 

 

بمیریم کم است...دلمان می خواست از اینها بهتر باشیم ...دلمان می خواست بهتر باشیم تا امیدی به آمدنت باشد امام مهربان ما.... 

امروز فهمیدم خیلی مهربانی که چنین امیدی به ما دادی ...ما کجا و .... 

ما کجا و این اخلاص های گمنامانه کجا 

 

تا ابد نگاه مظلومانه بچه رزمنده های کتک خورده ...تیر خورده ...تحقیر شده ..روی دوشم سنگینی می کندو تو به تنبلی ها و غفلت ها نگاه می کنی........ 

 

 

دلم برای همه بچه های شهدا تنگ شده ....پیدا کردنتان در دانشگاااه خیلی سخت است ...با هزار پرس و جو .....و نگاهی تحسین آور و از سر وجد ..وصد حیف ک نباید این حس را شما بدانید.... 

 

ای پیش پرواز کبوترهای زخمی ی ی ی ی
بابای مفقوووالاثر بابای زخمی ی ی ی ی
تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی 
 
 
دعا کنید برای ما...بدجور شرمنده ایم ..شرمنده پدرهایتان .... 
توی کتابم هرچه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد