X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390
میر و علمدار علی

بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

اشکبارترین روضه تاسوعا اون لحظه دم علقمه نیست  

حتی تیرهای بی مروتی نیست که به چشمان عباس خوردند...نه  

حتی آن تیری نیست که به مشک خورد  و .... 

تمام امید های سقا را .... 

 

 

اوج لحظه های پرغرور عباس ، شیرین ترین لحظه های اوست شاید به ظاهر 

وقتی مولا به بالینش آمد  

 

ولی بیش از آنکه حسین بداند عباس علمدار سپاه اوست ، 

حتی شاید بیش از آنکه حسین نگران باشد   

 

عباس نگران است و  

این نگرانی او را در آخرین لحظات ذره ذره آب می کند  

 

او می داند که علمدار حسین است  

حسین ، امام و حجت او  

او علمدار قافله سالاری است که حالا سردارش را ،بهترین سردارش را از دست می دهد ... 

 

و حالا همه عاشقانه های عباس  

اشک هایی می شوند از سوز 

که چگونه مولا را تنها باید رها کند 

 

 

 

 

 

 

 

هیچ تشبیهی نیست ...ولی این دل هوایی همیشه همین حس را داشت ...همیشه حس می کرد بیش از آنکه رهبری با بغض تمام ،با ابهت تمام ، با عبای سیاهش در اوج دوران سیاه اصلاحات و سناریوی قتل های زنجیره ای و ...، بالای سر سرداری اشک می ریزد 

 

بیش از فرمانده ،سرباز می سوزد ....و صیاد سرباز بود ....علمدار بود به وسع خودش  

 

 

 ------- 

 

آن جان‌برکفان نستوه با سینه‌ی گشاده و عزم راسخ همواره به پیشباز خطر شتافته و در دوران دفاع مقدس و پس از آن، هرگز احساس خستگی به خود راه ندادند. شهادت، بی‌شک برترین آرزوی آنان بود. لیکن فقدان مردان بزرگ در هر کشور و جامعه‌ئی برای آن مردم و آن کشور خسارت و تأسف‌بار است. ما همه در غم این عزیزان با خانواده‌های گرامی آنان شریک و همدردیم. خدا را شکر که محصول تلاشهای آنان هم‌اکنون در اختیار مردان جهاد است و تربیت شدگان آن مجموعه، از کفایت لازم برای ادامه‌ی آن خط نورانی برخوردارند.
 

 

 

 

 شهدای غدیر  

شهدای گلگون کفن کشور عزتمند من  

  

وحالا شما هم رفتید.... 

اینگونه رفتید و ... 

ما اهل کوفه نیستیم ...ولی حتما حالا با این جملات می دانید که شما هم علمدار بوده اید به وسع خودتان ...پس با ما بگریید ....از شوق ...از رغبت خدمت  

  

 

یاد نوای حسینی شب نیمه شعبان  : 

آقای من ....اللهم اجعل محیای محیای من  

مولای من ....من گریه می کنم برای تو ،تو برای من ....