چهارشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1387
تدفین چندمی

این مطلب رو توی یکی از وبلاگ ها دیدم . واقعا همین طوره وگرنه اینها که توپ هم تکانشان نمی دهد ولی وجدان درد انگار بدجوری قلقلک میده! 

یادم افتاد به یکی از همین آقایون که توی یکی از جلسات یک حرفی با همین مضمون رو رسما گفته بود!این رو هم گفتم که فکر نکنید نشستم از دور قضاوت می کنم 

آنهایی که با دفن شهدا در دانشگاه ها مخالفت می کنند برای توجیه مخالفت شان در موضع دفاع از مقام شهید می گویند که این اقدام، شهید را به امری هرجایی و روزمره مبدل می کند خوب اصلآ چه چیز بهتر از این که شهید و شهادت به امری هر جایی و روزمره تبدیل شود؟ این تفکر که شهید را باید فقط در قطعه شهدا دفن کرد از کجا آمده؟ دنیازدگی مدرن است که مردگان را از خود می راند و با تفکیک ها و تمایزات بی مبنایش آنها را به جایی دور دست پرتاب می کند تا کابوس مرگ خواب های شهوانی اش را آشفته نکند. آنها نگران حرمت شهید نیستند نگران خود و افکار پوسیده قرن شانزدهمی خود هستند. یاد مرگ و یاد شهادت تارو پودشان را از هم می گسلد. از شهید می ترسند چون از مرگ می ترسند از مرگ آگاهانه وحشت دارند. از شهید می ترسند چون شهید یادآور شرف و عزت و مقاومت است و شرف و عزت و مقاومت دقیقآ همان چیزی است که مخالف آن هستند و همین است رمز زنده بودن شهید که حتی یک تکه استخوانش می تواند جسم و روح دنیازدگان را به لرزه در آورد. برای آنان چه چیزی ترسناک تر از شهید وقتی که در حال لاس زدن های دانشجویی هستند همین یک تکه استخوان آبی را که از لب و لوچه شان آویزان شده به حلقوم شام می پراند. وقتی که نعره ذلت بار گفتگوی تمدن ها می زنند همین یک تکه استخوان چونان پتکی بر فرقشان فرود می آید. برای آنان چه چیزی ترسناک تر از شهید؟ 

http://vajgoon.blogfa.com/post-162.aspx